X
تبلیغات
زولا
َ
وبلاگicon

َ
 
حجاب جاویدان
اقتصادمقاومتی،تولیدواشتغال
اقتصادمقاومتی،تولید و اشتغال
نامه را رساندم
کتاب زندگی به سبک روح الله
کتاب زندگی به سبک روح الله
پخش زنده حرم ها
حجاب و عفاف

خانووم شــماره بدم؟؟خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟اینها جملاتی بودکه دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود …این قضیه به شدت آزارش می دادتا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شودو به محـــل زندگیش بازگردد.روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی…!دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…دردش گفتنی نبود…!!!رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند…به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد!انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!احساس امنیت کرد…با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!!فکر کرد شاید اشتباه می کند!!!اما اینطور نبود!  

خانووم شــماره بدم؟؟

خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟

خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟

اینها جملاتی بود

که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!

بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود …

این قضیه به شدت آزارش می داد

تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود

و به محـــل زندگیش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…

شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی…!

دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…

دردش گفتنی نبود…!!!

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.

زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…

چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…

خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند…

به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…

امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد!

انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!

احساس امنیت کرد…

با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!!

فکر کرد شاید اشتباه می کند!!!

اما اینطور نبود!

یک لحظه به خود آمد…

دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!


منبع

برچسب‌ها: خانوم شماره بدم
[ 11 اسفند 1392 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ جاویدان اسماعیل پور ]
.: حجاب یعنی به جای شخص، شخصیت را دیدن :.

درباره وبسایت حجاب

بــســم الله الـرحـمـن الـرحـیـم باعرض سلام وادب خدمت تمام عزیزانی که به این وبلاگ مراجعه کردند کمال تشکر را از شما دارم امیدوارم که با مطالبی را که مابرای شما در نظر می گیریم مورد استفاده شما قرار بگیره وشما عزیزان نیز می توانید مطالب وموضوعاتی را که می تواند به جذابیت این وبلاگ بیافزاید به ایمیل بنده ارسال کرده تامن با در نظر گرفتن موضوع آنرا در این وبلاگ قرار دهیم تا مورد دید همگان قرار بگیره...
تماس با نویسنده
حجاب جاویدان

حجاب جاویدان

بررسی مبانی حجاب و عفاف در قرآن و روایات 

حجاب در کلام شهدا 

حدود حجاب اسلامی

والایی در شخصیت دختران

حجاب امنیت فرد و مصونیت اجتماع

عفاف و حجاب زینت بندگی

عفاف جنسیت ارزشهای اخلاقی

استکبار و حجاب ستیزی

حجاب و رسانه های گروهی

دختران چه می خواهند؟ 

آسیب شناسی خانواده 

جنگ نرم علیه خانواده 

خانواده خوش بخت 

آلاچیق 

مقام و شخصیت زنان 


مجله حجاب
 قطعه ادبی حجاب
 پیامک حجاب
 احادیث در مورد حجاب
حــجــاب جــاویــدان





Powered by WebGozar

Google

حجاب جاویدان
در کل اینترنت

حجاب جاویدان

: 66702